تخفیف‌ها و قیمت جشنواره‌ها در قیمت فروش در نظر گرفته نمی‌شود
توجه : برای فیلتر کردن نمایش ها در نمودار بر روی عنوان هریک کلیک کنید .
  • پرفروش ترین رمان ترکیه
  • ترجمه محبوب ارسلان فصیحی
لطفا نظر خود را در مورد کتاب حاضر به اشتراک بگذارید. قطعا نظر شما برای انتخاب بهترین کتاب توسط دیگر همراهان، ارزشمند خواهد بود.

58,000 تومان

کتاب ملت عشق اثر الیف شافاک

کتاب ملت عشق اثر الیف شافاک را می توان مشهور ترین اثر این نویسنده ترک معرفی کرد. رمان ملت عشق آن قدر محبوب بوده است که توانسته به تیراژهای متعددی دست پیدا کند و قطعا یکی از پنج کتاب پرفروش در کشورمان بشمار می رود. ارسلان فصیحی با ترجمه شیوای خود قطعا توانسته حس بی نظیری که نویسنده این کتاب، الیف شافاک قصد القای آن به مخاطب داشته را به خوبی منتقل کند. الکا روبینشتاین در داستان این کتاب با وقایع و رمانی برای ویراستاری روبرو می شود که زندگی و مسیر حرفه ای را تغییر می دهد.

آشنایی با شخصیت اِلکا روبینشتاین در رمان ملت عشق

اِلکا روبینشتاین داشت به چهل سالگی پا می گذاشت. سال ها بود عادت ها، نیازها و سلیقه هایش تغییر نکرده بود. روزها روی خطی مستقیم پیش می رفتند؛ یکنواخت و منظم و عادی. بخصوص در بیست سال اخیر همه زندگی اش را جزء به جزء با توجه به زندگی زناشویی اش تنظیم کرده بود. همۀ آرزوهایش، همه دوستان جدیدش، حتی کوچک ترین تصمیم هایش هم به این وابسته بود. یگانه قطب نمایی که سمت و سوی زندگی اش را تعیین می کرد خانه و خانواده اش بود. شوهرش دیوید دندانپزشک مشهوری بود؛ مردی فوق العاده موفق در کارش، با درآمد بالا. پیوندشان چندان عمیق نبود. الکا متوجه این مسئله بود، اما اعتقاد داشت در زندگی مشترک (به خصوص در زندگی های مشترکی که مثل زندگی آن ها این قدر طولانی شده) اولویت ها چیزهای دیگری هستند.

در زندگی مشترک چیزهایی مهم تر از عشق و علاقه هم هست : مثل مدارا با یکدیگر، مهربانی، تفاهم، احترام و … و صد البته از همه چیز مهم تر، چیزی که لازمه همه زندگی های زناشویی است: بخشندگی! اگر ازتان بر می آید، که باید بربیاید، وقتی شوهرتان اشتباهی کرد، که ممکن است بکند، باید هرجور شده ببخشیدش! عشق و علاقه اگر هم نباشد چه اهمیتی دارد؟ عشق خیلی وقت بود که در فهرست اولویت های الکا جایی آن پایین ها مانده بود. عشق فقط مال فیلم ها بود، یا مال رمان های تخیلی. فقط آن جاها بود که دختر و پسر داستان می توانستند، با عشق افسانه ای بر گرفته از قصه ها، همدیگر را تا حد مرگ دوست داشته باشند. اما زندگی، زندگی واقعی، نه فیلم بود نه رمان!

الکا، سفری به سوی تغییر

شوهر الکا پارسال روز ولنتاین به او یک گردن بند الماس به شکل قلب هدیه داده بود. کنارش هم کارتی گذاشته بود با عکس بادکنک و خرس کوچولو:

الکای عزیز

زن آرام و خاموش و باگذشت و صبورم…

چون مرا همان طور که هستم پذیرفتی و همسرم شدی، مدیونت هستم.

الکا به هیچ کس – به خصوص به شوهرش- نتوانسته بود حرف دلش را بزند و بگوید موقع خواندن این سطر ها حالی بهش دست داده بود انگار دارد اعلامیۀ ترحیم خودش را می خواند. با خودش گفته بود: ((لابد وقتتی مُردم همین حرف ها را پشت سر جنازه ام می زنند)). درست به همین دلایل آشکار بود که هیچ کس، حتی خودش هم نفهمید که چطور شد الکا روبینشتاین بعد از بیست سال آزگار زندگی زناشویی یک روز صبح از دادگاه تقاضای طلاق کرد و خودش را از ((شر)) تاهل آزاد کرد و تک و تنها به سفری رفت با پایانی نامعلوم…

اما احتمالا دلیلی داشت: عشق!

ملت عشق، عشقی که زندگی الکا را دگرگون کرد

الکا به شکلی غیر منتظره عاشق شد، عاشق مردی که اصلا فکرش را هم نمی کرد و به هیچ وجه انتظارش را نداشت. آن دو نه در یک شهر زندگی می کردند و نه حتی در یک قاره. حتی اگر هزاران کیلومتر فاصله میانشان را در نظر نگیریم، شخصیت هایشان هم خیلی با هم فرق می کرد؛ انگار یکی شب بود، دیگری روز. طرز زندگیشان هم زمین تا آسمان فرق داشت. بینشان پرتگاهی عمیق بود.

این دو نفر که در وضعیت عادی به سختی می توانستند یکدیگر را تحمل کنندف این طور در آتش عشق بسوزند پدیده ای غیر منتظره بود. اما پیش آمد و چنان سریع پیش آمد که الکا حتی نفهمید چه بر سرش می آید تا بتواند از خودش محافظت کند. البته اگر آدم بتواند از خودش در برابر عشق محافظت کند! عشق یکباره از غیب مثل تکه سنگی در برکۀ راکد زندگی الکا افتاد. و او را لرزاند، تکان داد و زندگی اش را زیر و زبر کرد.

آشنایی الکا با کتاب ملت عشق

الکا در دانشگاه زبان و ادبیات انگلیسی درس خوانده بود . با آن که ادبیات را دوست داشت، بعد از فارغ التخصیلی به طور منظم هیچ جا مشغول کار نشده بود. فقط برای چند مجلۀ زنان کارهای جزئی ویراستاری انجام داده بود، عضو بعضی کلوپ های کتابخوانی شده بود و هر از گاهی هم برای روزنامه های محلی نقد کتاب نوشته بود. همین و بس. با آن که زمانی دلش می خواست منتقد سرشناس کتاب بشود، اما روی این خواسته اش گرد زمان نشسته بود. با این حال در ماه مه ۲۰۰۸ تمام موانعی که این همه سال در برابر کار پیدا کردنش ردیف شده بود، به شکلی غیر منتظره از میان رفت.

چند هفته پیش از ان که به چهل سالگی پا بگذارد پیشنهاد قابل توجی از یکی از ناشرام بوستون دریافت کرد. پیشنهاد ویراستاری رمان ملت عشق از نویسنده ای ناشناس ابتدا برای او جذاب نبود. اما مدتی پس از دیافت این پیشنهاد و پیگیری های نشریه برای این که بداند الکا کار مطالعه رمان را شروع کرده یا نه و خیلی از مسائل احساسی و … باعث شد الکا را که از طرف انتشارت آر.بی.تی به او داده بودند به دست بگیرد و سبک سنگینش کند. کاغذ ها را با سلیقه به هم دوخته بودند و توی پوشه ای شفاف گذاشته بودند. عنوان کتاب در اولین صفحه با مرکب نیلی رنگ نوشته شده بود:

رمان ملت عشق

به الکا گفته بودند کسی چیزی دربارۀ نویسنده نمی داند. فقط این را گفته بودند که مردی اسرار آمیز و ساکن هلند است؛ اسمش ع.ز. زاهاراست؛ با هیچ آژانس ادبی قرارداد ندارد؛ دستنوشتۀ رمانش را که حدود سیصد صفحه می شود، از آمستردام پست کرده؛ یک کارت پستال هم کنتارش سنجاق کرده. روی کارت پستال عکس مزرعه های گل لاله بود که زیبایی گل های صورتی، زرد و کبودش چشم را خیره می کرد. پشت کارت هم یادداشتی بود که با خطی ظریف نوشته شده بود:

ویراستار محترم،

کتاب ملت عشق را از امستردام برایتان می فرستم، اما داستانی که پیوست کرده ام در آناطولی می گذرد، در قونیۀ قرن سیزدهم. با این حال از صمیم قلبم باور دارم که این داستان از زمان و از مکان و از اختلاف های فرهنگی رهاست؛ جهانشمول است. امدوارم فرصت یابید این رمان تاریخی-عرفانی را بخوانید که دستمایه اش دوستی بی مثال جلال الدین مولوی شاعر اعظم عالم اسلام با شمس تبریزی درویش قلندری است. با این آرزو رمان ملت عشق را به موسسه تان می فرستم. اینجا بود که دیگر دنیای الکا به کلی تغییر کرد او غرق خواندن داستانی شد که معلوم نبود در انتها او را تا کجا خواهد برد.

ما زبان را ننگریم و قال را

ما درون را بنگریم و حال را

موسیا آدابدانان دیگرند

سوخته جان و روانان دیگرند

ملت عشق از همه دین ها جداست

عاشقان را ملت و مذهب خداست

مقدمه ای درباره کتاب ملت عشق الیف شافاک

بحران های سیاسی، مبارزه های بی پایان بر سر حاکمیت، نزاع های دینی، دعواهای مذهبی… آناطولی در قرن سیزدهم شاهد همۀ این ها بود. در غرب، صلیبی هایی که گویا عازم آزادی بیت المقد بودند، قسطنطنیه را اشغال و غارت کرده و به این ترتیب زمینه فروپاشی امپراطوری بیزانس را فراهم آورده بودند. در شرق، نبوغ نظامی چنگیز خان سبب شده بود قشون منظم مغول به سرع همه جا را تسخیر کنند.

در همان حال که بیزانس می کوشید اراضی، رفاه و اقتدار از دست رفته را بازیابد، خانات ترک هم که در آن میان مانده بودند با یک دیگر می جنگیدند. در آن قرن چنان اختشاش و غائله ای حاکم بود که نظیرش تا آن زمان دیده نشده بود. مسیحیان با مسیحیان، مسیحیان با مسلمانان، مسلمانان نیز با مسلمانا در حال ستیز بودند. به هر سویی می رفتید دشمنی و خصومت، به هر طرفی می چرخیدید اضطراب و حرص و طمع، به هر که بر می خوردید نگرانی از بابت آینده می دیدید؛ انتظاری پرتنش…

رمان ملت عشق روایتی از آشنایی مولانا با شمس تبریزی

درست در میانه این هیاهو، در شهر  قونیه عالمی مسلمان زندگی می کرد. این شخصیت ممتاز که اکثر مردم مولانا ((به معنای سرور ما)) خطابش می کردند هزاران مرید و شیفته داشت که از چهارسوی عالم آمده بودند. او چراغی می دانستند که بر تمام مسلمانا نور می تاباند. مولانا یا همان جلال الدین محمد مولوی در سال ۱۲۴۴ میلادی ((۶۴۲ ه.ق)) با شمس تبریزی آشنا شد. شمس از دراویش قلندریه بود؛ زبانی تند و تیز داشت. روندی که با طلاقی راه هایشان شروع شده بود، زندگی هر دوی آن ها را از بیخ و بن دگرگون کرد؛ دلشان یکی شد. سوفیان قرن های بعد پیوند آن دو را به یکی شدن دو دریا تشبیه کردند.

در سایه دوستی و مصاحبت با شمس بود که مولانا جسارت یافت از دایره قواعد مرسوم پا فراتر بگذارد و به اهل دلی مخلص، مدافع آتشین عشق، بانی سماع و شاهری پر شور بدل شود. آثار معظمی که از خود برجای گذاشت لقب (شکسپییر عالم اسلام) را برایش به ارمغان آورد. در عصر تعصب ها و پیش داوری هایی که تا اعماق جامعه ریشه دوانده بود، از معنویات فراگیر و صلح جو دفاع کرد؛ در خانه اش را به روی همه انسان ها گشود. بر جهاد باطنی تاکید کرد که هدفش به کمال رساندن انسان بود. توصیه می کرد که انسان تا اخر با منیت اش بجنگد و گام به گام بر نفسش غله کند.

جدایی غم بار مولانا و شمس تبریزی

مع هاذا همه این اندیشه ها را نپذیرفتند؛ درست همان گونه که همه طوفان عشقی را در دل دارند، نمی پذیرند. پیوند قوی روحانی میان شمس تبریزی و مولوی آماج تیرهای بد گویی و تهمت و افترا قرار گرفت. حتی بعضی ها گفته هایشان را کفر آمیز خواندند. درکشان نکردند. به آن ها تهمت و افترا زدند، حسادت ورزیدند. سرانجام شاید نزدیک ترین کسانشان به آن ها خیانت کردند. سه سال پس از آشنایی شان به شکلی غم بار از یک دیگر جدایشان کردند. اما داستانشان در این جا به پایان نرسید. در اصل این داستان پایان نیافت، ادامه پیدا کرد. حتی پس از گذشت هشت صد سال، امروز هم روح شمس تبریزی و روح مولانا، زنده و سیال، میانمان در حال سماع اند…

درباره الیف شافاک

الیف شافاک به سال ۱۹۷۱ در استراسبورگ فرانسه به دنیا آمد؛ دوران کودکی و جوانی اشدر آنکاراف مادرید، عمان، کلن، استانبول، بوستون، میشیگان، و آریزونا گذشت. او فارغ التحصیل رشتۀ روابط بین الملل از دانشگاه فنی خاورمیانه (آنکارا) است. دورۀ کارشناسی ارشدرا نیز در همان دانشگاه در رشتۀ مطالعات زبان و دورۀ دکتری را در رشتۀ علوم سیاسی به پایان رساند. او پس منتشر نمودن چند رمان موفق که هر کدام برای او جوایز معتبری را به ارمغان آورد، در سال ۲۰۰۹ کتاب ملت عشق را به چاپ رساند که با استقبال بی نظیری مواجه شد و عنوان پرفروش ترین کتاب تاریخ ترکیه را به دست آورد. رمان های الیف شافاک را که به بیش از بیت زبان ترجمه شده، معتبرترین موسسات انتشاراتی دنیا مانند فارار، اشتراوس اند گیرو، وایکینگ و پنگوئن منتشر می کنند.

منبع: فروشگاه کتاب آرکان

برچسب:
سایر مشخصات
نویسنده

الیف شافاک

مترجم

ارسلان فصیحی

قطع

رقعی

نوع جلد

شومیز

شابک

978-964-311-919-5

ناشر

ghoghnoos

ارائه شده توسط

arkanbook pub

وزن1030 g
اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “ملت عشق الیف شافاک”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.